مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
597
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> آسوده شدند ، ناگاه سليمان بن صرد خزاعي با چهار هزار وپانصد سوار ايشان را دريافت ، در پرّه درآورد ونداى يا لثارات الحسين بر كشيد . عمر بن الجارود با ايشان گفت : « اى قوم ! چندى درنگ جوييد وباز گوييد خون حسين عليه السلام را از كدام كس مىجوييد ؟ » گفتند : « به ما رسيد كه شما ابنزياد را با خويشتن به جانب شام حمل مىكنيد . » گفتند : « اى قوم ! از خداى بپرهيزيد وغبار نقار مىنيانگيزيد . اينك روز روشن است ، ما در تاريكى وشب راه نمىسپاريم ، در بيابانى صاف وهموار ره سپاريم ومردمى در زىّ فقرا هستيم ؛ جمله ما را تفتيش كنيد . » پس تفتيش كردند ، چيزى به دست نياوردند ، به آن حيلت ومكيدت راه نيافتند ، از ايشان باز شدند وآن جمله را به راه خود گذاشتند . سليمان گفت : « از اين جا به كجا شويم ؛ چه آن كس كه ما را خبر داد كه ابن زياد از بصره جانب شام گرفت ، صادق القول بود وبه كذب سخن نمىراند . هماكنون بايد در طريق أو كمين كنيم وچونش دريابيم ، انتقام آل رسول خداى صلى الله عليه وآله را از وى باز كشيم . واز مردم بنىاميّه هر كس به كين آل رسول خداى زين بر مركب نهاده يا در زمان خاندان خير الأنام بارهاى در لگام آورده ودر قتل حسين عليه السلام متابعت ومشايعت ورزيده ، در خاك وخون درآوريم . » اصحابش گفتند : « ما به جمله در زير فرمان تو وگروگان پيمان توييم ، ودر هيچ امرى عصيان نورزيم . » واز آنطرف ابن الجارود ابن زياد را از بيابانهاى بي آب وگياه عبور همىداد وچون از أصحاب ابنصرد بسيارى دور شدند واز گزند ايشان أيمن گرديدند ، ابن زياد را از شكم شتر بر گشود وبر هودجش بنشاند . ابن زياد در همان ساعت ده هزار دينار از اموالى كه با خود حمل مىداد ، به أو عطا كرد وهمى برفت تا از پس بيست روز به دمشق رسيد . مردم دمشق وديگر كسان را بر بيعت عبداللَّه بن عمر يك جهت يافت ، پس به منزل مروان بن الحكم درآمد وگفت : « هرگز با عبداللَّه بن عمر بن الخطاب بيعت مكن وتا جان در تن دارى ، اين عار بر گردن مسپار . » گفت : « ايّها الأمير ! تدبير چيست ؟ » گفت : « قوم وعشيرت خويش را بخوان وفرآهم گردان ، خزينهء پسر عمّت يزيد را برگشاى ، لشگريان را به خواسته آراسته كن تا من بكوشم وبيعت تو را از تمامت مردمان مأخوذ دارم وتو در مقام پسر عمّت يزيد بر مسند خلافت جاى كنى . من نيز پنجاه شتر از زر وسيم وثياب فاخره براي تو حمل كردهام . اين جمله را نيز بر گير ، آن مال را بر لشگريان وآن خلاع فاخره را با بزرگان ايشان عطا كن وايشان را به بيعت خويش دعوت نماى وچون مردم شام با تو بيعت كردند ، من به آهنگ مردم عراق تجهيز سپاه كرده بيرون شوم وامر عراقين ؛ كوفه وبصره را از بهر تو به نظام بياورم . در اينجمله به نام تو خطبه مىرانم ، مردم خراسان وأصفهان وحرمين را مكتوب مىنمايم كه امروز خليفه روزگار تويى ، مردمان به خلافت وبيعت